تبليغاتX
امشب خاطراتم را فریاد میزنم لا به لای این همه خاطرات سرد من مانده ام با چند خط نوشته از تنهایی :: تنهاتر از سکوت ::

تنهاتر از سکوت



 

تنهایی ام راباتوقسمت می کنم ، سهم کمی نیست

گسترده تر ازعالم تنهایی من عالمی نیست

غم انقدر دارم که می خواهم تمام فصل هارا

برسفره رنگین خود بنشانمت ، بنشین غمی نیست

 

+نوشته شده درچهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 5:30 قبل از ظهر توسط هومن |

 

ديشب ديدم ديگه داره دلم برات تنگ ميشه

فاصلمون خيلي وقته كه داره پررنگ ميشه

اگه باور كني كه دستام بدون تو سرد و زمستونيه

اگه باور كني كه چشام تو حسرتت ابري و بارونيه

شايد باور كني كه دلم هنوز پيش دلت زندونيه

 

                       

+نوشته شده دردوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 7:25 قبل از ظهر توسط هومن |

 

ای توجاری شده درقشنگ ترین دقایقم

ای توبامن اشنا ناجی قلب عاشقم

ای توپیدا شده درلحظه انتخاب دل

ای تودرسکوت شب بهار پاییز دلم

کسی مثل تو، توحرم نفسم جاری نشد

کسی مثل توبه سرم دست نوازش نکشید

کسی مثل تونشد.

 

+نوشته شده دردوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 6:40 قبل از ظهر توسط هومن |

 

من ازطعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

وتنهایی من شبیخون حجم توراپیش بینی نمیکرد

خاصیت عشق این است

 

+نوشته شده درشنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 3:9 قبل از ظهر توسط هومن |

 

حقیقت ، استخوانی است که به سختی می توان مغزش رامکید.(موریس رنه)

درقلب خود بنویسید که:امروز، بهترین روزسال است.(امرسون)

دروغ، مانند برف است، که هرچقدران رابغلتانی، بزرگترمی شود.(لوتر)

راه های عشق مختلفنداما، به یک نقطه منتهی می شوند.(ابل ارمان)

رنج بردن،  بیشتر ازمردن جرات می خواهد.(ناپلیون بناپارت)

شخص غایب، همیشه موردسرزنش است.(ژرژساندو)

+نوشته شده درسه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 7:0 قبل از ظهر توسط هومن |

هق هق چشمهای تو برای من غنیمته

اب شدن برای دلت برای من یه فرصته

دیدی گفتم یک روزمیری ومنوتنهامیذاری

گریه چشمهای من برای چشمهات یه عادته

لحظه رفتن تومحاله که یادم بره

برای من تجسمت پیش چشمام لیاقته

حالا فکرروزی ام که تورادوباره ببینم

گردش توی نگاهت برای من سیاحته

همیشه پیشم بودی حالا که پیشم نیستی

دیدنت برای یک لحظه برای من زیارته

+نوشته شده درشنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 3:53 قبل از ظهر توسط هومن |

سلام دوستان امیدوارم که حالتون خوب باشه دوست خوب من حمید

ازاین وبلاگ رفت وازاین به بعدمن تنهاهستم حمیدجان امیدوارم

هرجاکه باشی موفق باشی

+نوشته شده درشنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 3:46 قبل از ظهر توسط هومن |

سلام خوبيد منم حميد اميدوارم خوش باشيد من ديگه رفتم

براي هميشه تو اينجا اونجوري كه ميخواستم نشدش

 براي همين ميرم ولي هومن در خدمت شما هست براي هميشه باي.

+نوشته شده درجمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 2:16 قبل از ظهر توسط هومن |

 

هیچ کس نتواندفهمیدحال مرا

دل غمگین مرا

خورشیدخاموش چشم خونینم را

این قلب شکسته شاهددردم را

ان سوزوگدازعشق دیرینم را

ان سوگ عظیم تن بی جان مرا

هیچکس نتواندفهمیدحال مرا

                                        هومن

+نوشته شده درجمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 7:2 قبل از ظهر توسط هومن |

 

دریایی ازمصیبت پشت سرم گذاشتن

وقتی به تورسیدم دیگه نفس نداشتم

من مرده بودم امادوباره جونم دادی

هم گریه من شدی عشقو نشونم دادی

اگه یک شب توعمرم چشمای من اسود

همون یه خواب کوتاه زیرسقف توبوده

             هومن

+نوشته شده درپنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 6:31 قبل از ظهر توسط هومن |

 

اسمون وقتی اززمینی هادلگیرمیشه

قلبشو پشت ابرها پنهان میکنه

اونقدرمی باره ومی باره که زمین ازخجالت خیس میشه

بعدقلبشوازپشت ابرهابیرون میاره به زمین نشون میده

زمین هم گل میده ولبخندش شکوفه میزنه

زمین بااشک های اسمان تازه میشه

امازمینی هاباز هم ادم نمیشن

                                               هومن

+نوشته شده درسه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 2:29 قبل از ظهر توسط هومن |

 

من درسکوت ثانیه هاچه سخت بابی توبودن

سرمیکنم

نمیدانم کدام دست پاییزی توراناگهانی ازمن ربود؟

فقط به من بگونازنینم نجیبم

تورادرکدامین پاییزبجویم

راستی نازنین نجیبم

ای که دیگرتورابازگشتی نیست

ایامرابخشیده ای؟!

                                      هومن

+نوشته شده دریکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 3:46 قبل از ظهر توسط هومن |